Monday, May 12, 2014

عاشق نه، زخمي.


جوان بوديم
و عشق شرط لازم بود.
براي بودنمان ... براي گذشتن از تيرگي شبي كه براي روح جوان و بي تابمان سحر نمي شد.
بزرگ شديم. به سختي ..گام به گام. و به درد.
و آموختيم كه عشق شرط كافي نيست.
و چيزي كه كفايت نمي كرد لزومش را از دست مي داد ... روز به روز ... هفته به هفته ... و سال به سال
چيزي كم كم فرسوده و نخ نما ... كه يكجايي ... ناگهان انگار حتي اضافه مي نمود ...و ميشد كناري بر زمين گذاشتش ... و راه را ادامه داد.
با ته مايه اي از تلخكامي.
تلخكام مانده ام. سالهاست.


Sunday, May 11, 2014

خیلی باحاله:
1- مردم اوکراین غربی هوادار غرب هستند و مردم اواکراین شرقی طرفدار روسیه
2- مردم اوکراین غربی توانستند با کمک مستقیم امریکا و اتحادیه ی اروپا دولت انتخابی اوکراین را سرنگون کنند
3- مردم اوکراین شرقی شروع کردند به مخالفت و تظاهرات
4- دولت انتصابی امریکا/اتحادیه ی اروپا نیروهای ارتشی را برای سرکوب مردم اوکراین شرقی فرستاده است
5- امریکا نقشه اش برای تصاحب منابع گاز اوکراین و بستن راه صادرات روسیه به اروپا برای قدم بعدی در راه محاصره ی اقتصادی روسیه را علنی می کند
5- روسیه ارتشش را پشت مرز ارایش داده است. به بهانه ی سرکوب روسهای اوکراین توسط دولت انتصابی ... و تقویت حضور نیروهای ناتو در نزدیکی مرزهایش
6- ناتو نیروهای نظامی اش را در لهستان و در مرز اوکراین ارایش داده است. از سراسر جهان هواپیمای جنگی و سلاح به ناتو و مرز اوکراین فرستاده می شود به بهانه ی حضور نیروهای روسیه.

در حاشیه ی صحنه:
"مثلا-انقلابی" های ایرانی (خودمان را گول نزنیم... بیایید لغات را درست به کار ببریم: کسانی که در جبهه ی راست برای امریکا و اتحادیه اروپا هورا می کشند اسمشان انقلابی نیست؛ ضد-انقلابی است .. حتی اگر ضد جمهوری اسلامی باشند ... ماهیت سیاسی یک فرد را موضعش نسبت به انچه در جهان می گذرد تعریف میکند نه مثلا موضعشان نسبت به "اخوند"های ایران ... نمی شود برای موساد یا سیا کار کرد و "انقلابی" بود!!) ... بله می گفتیم!: "ضد-انقلابی" های دو اتشه ی ایرانی برای تفوق امریکا بر روسیه هورا می کشند! .. و آن بخشی از بدنه ی چپ را که بر طبق اصول با سیاستهای غرب و ناتو در به دست اوردن هژمونی نظامی و اقتصادی مخالف است و سلطه ی غرب بر اورکراین را تایید نمی کند متهم می کنند به حمایت از شوروی! ...
But hold on! .. شوروی ای در کار نیست ... پوتین یک "اولترا راست"ِ "ارتدوکس"ِ "هموفوبیک" است که با چین و امریکا دارند سر تقسیم جهان می جنگد ... ولی در ظهور مجدد معادلات مشابه جنگ سرد در نقطه ی مقابل امریکا/اروپا قرار دارد ...و خوب غرب دارد روز به روز با این روش جدیدش و استفاده از مفهوم خنده دار حقوق بشر (صادق باشیم همان که خرجش را سازمان سیا می دهد و به مردم فلسطین و عربستان و بحرین و عراق و افغانستان و لیبی اینروزها اعمال نمی شود) و تجزیه ی کشورهای جهان به کشورهای کوچکتر روز به روز و سنگر به سنگر جلو می رود ...

و خوب هورااااا لیبرال دمکراسی ...


Friday, May 9, 2014

مي گويد: "نبودنت بيماري زاست!"
و ادامه مي دهد: "هر چند كه بودنت كشنده بود'
و مي خندد.


مي گويند كه بيش از "..." نفر در انفجار بمبي در كابل كشته شدتد ... بيش از "...." در انفجار انتحاري در بغداد
بيش از ".." در بمباران تريپولي توسط ناتو ...
بيش از "...." در بمباران فلوجه"

مي گويند: گفته مي شود ٥٠٠ هزار كودك عراقي در طول تحريم اقتصادي عراق از بيدارويي و گرسنگي جان خود را از دست داده اند ... بررسي سازمان فلان نشان مي دهد كه اين امار به صورت رسمي ٣٦٠ هزار كودك است ... چيزي حدود ٢٣٠٠ تا ٣٠٠٠ كودك در هفته

***
مي بيني تبديلمان كرده اند به عدد
به معادلاتِ كمتر و بيشتر
به چيزي بين اين عدد و ان عدد
مثل بشكه هاي نفت
مثل قيمت سهام

من هميشه حس مي كنم ياشار يوسف يكي از ان تقريبهاي به حساب نيامدني مي تواند باشد
يكجايي يكي امار را گرد مي كند و او با اين صداي شيرين و نگاه هشيارش بين صفر و ده گرد مي شود و مي شود يك نقطه
و هيچكس متوجه نمي شود كه جان دادن اين يك بچه بين اين محاسبات وًمعادلات دولتي حول بحران انرژي و نيروي انساني، از اين زمين جهنمي ساخته است مملو از درد

جهنمي كه تحت هيچ فلسفه اي توجيه كردني نيست.


ادم برلوسكوني را مي بينه مردم ايتاليا بهش راي مي دهند فك مي كنه كاليگولا در تاريخ باستان اتفاقي نبود.


من هنوز در ياشار يوسف دنبال تو مي گردم ... يك حال عجيبيه فک کنم از معشوق فرزندي داشتن ...
هميشه دلم مي خواست از تو پسري داشتم ... كه شبيه تو بود و سياه چرده بود و شجاع بود و شيرين زبان بود و محجوب بود ... و انقدر باهوش بود كه ادم ديوانه مي شد ... و انقدر جسور كه ادم را محو خودش مي كرد ... و آنقدر شيرين.
و البته من او را نه مثل تو با عقل سليم بزدل محافظه كار اينده نگر كه آزادِ آزادِ آزاد بار مي اوردم ... عاشق پريدن ... بي هراس از زمين خوردن ... و بی وسواس "موفقیت".
من بیزارم از این وسواس که خانواده آن را مثل تخمی در دل بچه هاشان می کارد و زندگی شان را به کثافت می کشد .. این وسواس "موفق شدن"

حالا آدمها مي ايند اينجا مرا قضاوت مي كنند و از خريتم يا خودخواهي ام يا ناداني ام يا سادگي ام یا وقت نشناسی ام یا عدم پذیرش وافعیتم يا هزار عيب و ايراد ديگرم مي گويند و خصوصا از ان يكي كه حتي براي من هم كه تره براي هيچ كسي و هيچ سنتي و عرفيتي خورد نمي كنم شنيدنش عذاب اور است كه "لیلا تو مادر خوبي يا قدرشناسي يا عاقلي يا فهميده اي یا از خودگذشته ای یا لایقی نيستي" ...

مثل هميشه.

من گاهي در ياشار يوسف دنبال تو مي گردم ... يك حال عجيبيه از معشوق فرزندي داشتن ... و مثلا ديدن طرحي از صورت تو درصورتش، وقتي که احساسات برش غلبه مي كند و مي خنداندش يا گريه اش مي اندازد

من هميشه در همه چيز دنبال تو مي گردم. گمانم زمان شايد درد را ارام مي كند ... اما عشق را نه.


Thursday, May 1, 2014

فكر كن جانگدازترين عكس جنگ ايران و عراق را ميبيني ... سربازان جوان خونين در هم شكسته اي كه موهاي سياهشان روي خون دلمه شده بر پيشاني شان ريخته است ... پسران فقير شهرستاني كه در كاروانهاي پي در پي به جبهه اعزام شده اند و اشك مادرانشان با اب هاي كاسه هاي سفالي ميدانهاي شهرهاشان را ابياري كرده است ... عكسهاي سنگرهاي خونين

و در محيط مجازي "به اصطلاح" انقلابي هايي ها را ببيني كه از مجاهدين خلق در سالهاي اقامتشان در عراق و همراهي شان با صدام به عنوان private army در حملات به خط اول جبهه ي ايران و كشتار همين فرزندان محرومترين اقشار اين مردم در دوران جنگ دفاع مي كنند ... (همدستي شان در كشتار شيعيان عراق در ١٩٩١ و كمپين الانفال و قتل عام شهرهاي كرد نشين با صدام بماند)

انوقت شايد حال من را بفهمي.
عكسها را پست نمي كنم. همه مان ديده ايمشان.


Wednesday, April 30, 2014

درسهای من به یاشار یوسف- سیاست

دیکتاتوری: سیستمی که در آن حکومت مستقیما پدر مردم ان سرزمین را در می اورد
دمکراسی: سیستمی که در ان حکومت مستقیم یا غیر مستقیم پدر مردم سرزمینهای کشورهای تحت سیستم دیکتاتوری را در می اورد


یکی از فحشهایی که جدیدا یاد گرفته ام هست:

You lying sack of shit!

و خوب برای کامنت دادن روی گزارش های سیاسی تلویزیون یا رادیو خیلی کاربرد دارد


Monday, April 28, 2014

اولی زنی بود ...
دومی زنی می خواست ...
سومی زنی داشت ...

و من به هر سه عشق ورزیدم.


Friday, April 25, 2014

مي گويم: " زمان بده. رابطه خودش خودش را كاليبره مي كند"... حدس و حرف و قول و انكار و اصرار و افراط ... بيهوده اند.