و دلتنگي هاي تو
مي شوند دلشكستگي هاي من
Friday, February 19, 2016
از وقتي دنيا را از دريچه ي تجربه ي شخصي مي بينم و نقد مي كنم چيزها اسانتر شده اند.
ديگر حكم كلي اي وجود ندارد
به تجريه ي من، سانفرانسيكو زيباست
به برداشت من، كنگره ي امريكا فاكد اپ است
به نظر من وطن مثل بيماري لاعلاج مادرزادي با ادم است
ديگر حكم كلي اي وجود ندارد
به تجريه ي من، سانفرانسيكو زيباست
به برداشت من، كنگره ي امريكا فاكد اپ است
به نظر من وطن مثل بيماري لاعلاج مادرزادي با ادم است
من در مقابل هيج نيرويي جواب گو نيستم. در مقابل هيچ برداشتي ...
زندگي هست كه به من داده شده است
و منم كه بلاك به بلاك مي سازمش
انطور كه مي بينمش.
زندگي هست كه به من داده شده است
و منم كه بلاك به بلاك مي سازمش
انطور كه مي بينمش.
Wednesday, February 17, 2016
می دونی مشکل چیه؟
نه اینکه ادمها دوستت ندارن .. یا حتی بیزارن ازت
اینکه خُب به حساب و کتاب شان نمی خوری و به حساب و کتاب نمی اورنت هم مهم نیست
اینکه دلشو ندان بگن نمی فهمن
یا نمی خورن
و یا خوب خوششون نمی آد
و راشون را بکشن برن
اینکه لاجرم تو را يك طوري حلت مي كنن براي خودشون
یه طوری روی اندازه های شناخته شده ... آ-چهار یا آ-سه
كوچيكت مي كنن
گوشه هاتو مي زنن
كه بتونن تات كنن بذارن تو جيبشون
و فك كنن "اين همين بود"
و بتونن بگذرن
و نافهمي ها می شن درك و بزرگ انديشي
نه اینکه ادمها دوستت ندارن .. یا حتی بیزارن ازت
اینکه خُب به حساب و کتاب شان نمی خوری و به حساب و کتاب نمی اورنت هم مهم نیست
اینکه دلشو ندان بگن نمی فهمن
یا نمی خورن
و یا خوب خوششون نمی آد
و راشون را بکشن برن
اینکه لاجرم تو را يك طوري حلت مي كنن براي خودشون
یه طوری روی اندازه های شناخته شده ... آ-چهار یا آ-سه
كوچيكت مي كنن
گوشه هاتو مي زنن
كه بتونن تات كنن بذارن تو جيبشون
و فك كنن "اين همين بود"
و بتونن بگذرن
و نافهمي ها می شن درك و بزرگ انديشي
Monday, February 15, 2016
Thursday, February 11, 2016
درس های من به یاشار - درس امروز: سکسیسم
تحسین کردن - و رای دادن به- هیلاری کلینتون به خاطر اینکه "زن" است و اینچنین در صحنه ی سیاست می تازد
درست با اندازه ی کوچک شمردن - و رای ندادن به- هیلاری کلینتون به خاطر اینکه "زن" است و اینچنین در صحنه ی سیاست می تازد .. ابلهانه ... سکسیست ... و نشانه ی عدم اعتماد باطنی به توانمندی برابر زنان و مردان است.
تحسین کردن - و رای دادن به- هیلاری کلینتون به خاطر اینکه "زن" است و اینچنین در صحنه ی سیاست می تازد
درست با اندازه ی کوچک شمردن - و رای ندادن به- هیلاری کلینتون به خاطر اینکه "زن" است و اینچنین در صحنه ی سیاست می تازد .. ابلهانه ... سکسیست ... و نشانه ی عدم اعتماد باطنی به توانمندی برابر زنان و مردان است.
Thursday, January 14, 2016
Friday, January 8, 2016
Friday, January 1, 2016
اینروزها یکدفعه انگار پیر شده ام
یکباره عکسهایم انگار عکسهای ادم دیگری اند
به شدت چاق شده ام ... همیشه کمی خسته ام ...
و عکسها زنی را نشان می دهند ... پا به سن گذاشته ... با ظاهری کما بیش شکسته.
این من را غمگین می کند.
انگار یکباره باز دری پشت سرم بسته می شود ... و دهلیزی تازه ...
و زنی باز متولد می شود.
هر چند ارتباط من با دنیای خارج هرگز از دریچه ی زنانگی و زیبایی نبوده است ...
و عشق هرگز مجالی به من نمی داد ...
با این همه این مرا اندوهگین میکند که با دختر جوان شرور و سرکش خداحافظی کنم ... و به این زن آرام بپیوندم که هستم ...
که دوستش بگیرم. دوستش بدارم.
.
Thursday, December 31, 2015
شكست عشقي ... بهتر بگويم، تجربه ي عشق ناتمام ، عشق سِقط شده ... عشقي كه گزش نيشش تا ته قلب می نشیند، به ان حادثه ي ناشناخته و دردناکي مي ماند كه ار ان قهرمانها متولد مي شوند.
گزيده شده از درد تفاوت وانهادگي، از ماندن، از درماندن در همه ي آن چيزهايي كه داشتنشان و خواستنشان و ماندنشان براي همه ي ان ديگران انقدر ساده و اسان است، از عدم تعلق، به همه ي ان چيزهايي كه همه به سادگي به انها تعلق مي پذيرند، و تعلق شان را به خود می پذیرند.
در گوشه اي به تنهايي مي نشيني، و تفاوت شدت مي گیرد، و درد، ... و از دلِ اين همه موجوديتي نو متولد مي شود كه حالا از استقامت خود و از اسیب ناپذیری خود شگفت زده میشود.
تجربه ي عشق به بار ننشسته ، در وقت خود به بار مي نشيند و از ان موجودي زاده مي شود ... اسیب ناپذیر. در مقابل این همه ی بیهودگی.
تا عشق بعدی. که از نو ... تا عمق استخوان اسیب پذیر می کندت.
.
.
.
.
پی نوشت: نه از سر قدرت ... که از پذیرش تنهایی.
Monday, June 22, 2015
جوجه همچنان لس انجلس است
پدرش و من حالا داريم همخانگي را تمرين مي كنيم ...
توانسته ايم در اين ٥ روز قد ٥ ماه با هم حرف بزنيم.
بي اينكه يكي مرتب حرفمان را قطع كنه ...
پدرش و من حالا داريم همخانگي را تمرين مي كنيم ...
توانسته ايم در اين ٥ روز قد ٥ ماه با هم حرف بزنيم.
بي اينكه يكي مرتب حرفمان را قطع كنه ...
زندگي ادم به دو بخش تقسيم مي شود:
- دوران ماقبل بچه (بروزن ماقبل تاريخ . بچه شروع تاريخ است، بلايي سرت مي اورد كه هرچه قبل از خودش را فراموش كني)
- دوران بچه داري (بروزن برده داري ... با همان خصوصيات ... برده اش منم!)
و بازگشتي نيست.
يادت باشد ... بازگشتي نيست.
.
.
.
براي بازگشت به روزهاي بيقيدي ده سال پيش حاضر است ادم بكشد نويسنده ي اين پست!
- دوران ماقبل بچه (بروزن ماقبل تاريخ . بچه شروع تاريخ است، بلايي سرت مي اورد كه هرچه قبل از خودش را فراموش كني)
- دوران بچه داري (بروزن برده داري ... با همان خصوصيات ... برده اش منم!)
و بازگشتي نيست.
يادت باشد ... بازگشتي نيست.
.
.
.
براي بازگشت به روزهاي بيقيدي ده سال پيش حاضر است ادم بكشد نويسنده ي اين پست!
Subscribe to:
Posts (Atom)