Saturday, April 18, 2009

يادم باشد حالت که بهتر شد برايت بگويم که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است ... يا ما گمان کرده ايم که دوستمان دارد ... يا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد، هر گونه حقی دارد که ما را ديگر دوست نداشته باشد. از همين لحظه. نمی شود دوست داشتن را از ديگری به واسطه ی تاريخ و قانون و منطق خواست، يا او را به ادامه دادن چيزی که تداوم ندارد؛ لابد ندارد که ندارد؛ محکوم کرد. نمی توان ديگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه، با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد. اين درد، اين آسيب، اين وانهادگی که در توست، از توست. نه از ديگری. نگاه کن ... اگر ديگری ما را دوست ندارد؛ يا به شکلی که ما می خواهيم يا به اندازه ی ان؛ می توان مغموم شد يا دلتنگ يا سرگشته يا ماند يا رفت ... اما هر چيزی به جز اين اگر تبديل به حکايت مدعی و مدعا شود، نه عاشقی که تملک طلبی است. دوست داشتن حق نيست. انتظار نيست. مطالبه نيست. يا هست. يا نیست. همين. وحشی است. در هوای ازاد رشد می کند ... تا هست بايد قدرشناس بودنش بود ... و وقتش که رسيد، رهايش کرد تا برود و آنجا برويد که می رويد.


این نوشته را در ماه اپریل 2004 نوشتم ... 5 سال پیش. امروز که اینجا هستم حس میکنم که لازم است تا آنرا به خاطر بیاورم ... از نو بخوانمش ... از نو بنویسمش.
همه چیز فراموش می شود ... می پذیرم. ترسم از فراموش کردن آن چیزی است که خودم هستم؛ وقتی که تو نیستی.
نیستی.

7 comments:

ناشناس said...

من اتفاقي نوشته شمارو خوندم، ولي چيزي كه شما 5 سال پيش تجربه كردي حس تمام اين رواي منه. نميدونم چي بگم. از نوشته معركه تون ممنونم.

ناشناس said...

روزاي منه!!!!

Amirhossein said...

جمله دلخواه من از کیماگر . البته با ترجمه دلارا قهرمان
-------------------------------
گفت : دوستش دارم چون...
استاد نگذاشت او حرفش را ادامه دهد : دوستش داری چون دوستش داری. دوست داشتن دلیلی جز این ندارد.

asiir_w said...

شازده کوچولو و مجنون

مجنون : سلام شازده کوچولو

.

شازده کوچولو: سلام

.

مجنون : تو به دنبال چی راهی زمین شدی واون همه خاطره با گل

.

سرخت رو تنها گذاشتی

.

شازده کوچولو: پی دوست میگردم

.

مجنون : پی دوست ؟ اونم روی زمین ؟ ولی ما ادمها پی دوست تو

.

آ سمونها میگردیم

.

شازده کوچولو: اشتباه میکنی دوست من /من شنیدم زمین پر از دوست

.

از هر رنگ ، هر شکل، هر بو ، ولی من تو اسمون فقط یه گل سراغ

.

دارم با یک رنگ ، یک بو

.

مجنون :ای کاش من همون یک گل سرخ رو روی زمین داشتم

.

شازده کوچولو: تو دنیای شما که تا نگاه میکنی ادم هست خوب یکیش

.

برای تو

.

مجنون : تو اشتباه میکنی ، من فقط دنبال یکی میگردم ، اونی که برای

.

خودم باشه ، اونی که بتونم تا ته دنیا اهلیش کنم

.

شازده کوچولو: اهلی کردن یعنی چی؟

.

مجنون : چیزی که پاک فراموش شده .معنیش ایجاده علاقه کردن است

.

شازده کوچولو: دوست دوسته دیگه فرقش چیه ؟ مگه نه این که ادم به

.

تعداد ادمهای روی زمین میتونه عاشق بشه؟

.

شازده کوچولو: خوب بگرد ، تجربه کن ، شاید یه روز پیدا کنی

.

مجنون :اون وقت همه عمر باید بگردم و تجربه کنم . میترسم تعداد دقیقه

.

های باقی مونده زندگی م از تعداد ادمهای روی زمین کمتر باشه ، اون

.

وقت تا ته دنیا باید بمونم بی دوست

.

شازده کوچولو : راست میگی ، پس بگرد دنبال گلهایی که از بقیه هم

.

زیبا ترند هم خوش بو تر

.

مجنون : گشتم ولی هر گل زیبا خودش مجنونی داشت

.



شازده کوچولو : اینجا قیمت دوست چقدره؟ نمیشه بخری ؟ یه دوست با

.

یه مارک معروف



مجنون : راست میگی ، ادمها برای سر در اوردن از فلسفه های زندگی

.

وقت کم دارند ، در دکانها همه چیز حاضر و اماده هست ، اما چون

.

دکانها دوست اماده نمیفروشد ، ادمها مانده اند بی دوست

.

شازده کوچولو : چرا ادمها برای پیدا کردن دوست وقت نمیزارن مگه نه

.

این که تمام دیوارهای این دنیا پر از بوی تنهایست

.

مجنون : چون ادمها مجنون نیستند ، ادمها تشنه اند

.

شازده کوچولو : تشنه چی ؟

.

مجنون : پر کردن تنهاییشون

.

شازده کوچولو : این که بد نیست ، همه ما دنبال یه نیمه گمشده میگردیم

.

مجنون : این درست اما نه به قیمت لگد مال کردن ارزشهای انسانها

.

شازده کوچولو : کدوم ارزشها ؟

.

مجنون : همون ارزشهایی که مجنونها را بیابان گرد کرد ، اینجا ادمها

.

شرطی شدند برای رفع تنها یی شان تن به هر بیهوده بسپارند

.

شازده کوچولو : قصه اهلی شدن ادمها چقدر دردناکه؟

.

چقدر این آدم بزرگها عجیبند

.

مجنون: بله ، باید یادت باشه اگر خاطرت تنها شد ، طلب عشق ز هر

.

بی سر و پایی نکنی

.

شازده کوچولو : به عبارتی تنهاییم رو با هر کسی تقسیم نکنم..........

.

مجنون: تنهایی ام را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست ،

.

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

.

شازده کوچولو : اما من از کجا باید بفهمم تنهایی من رو چکسی میتونه

.

پر کنه ؟

.

مجنون: همیشه اینو به خاطر داشته باش تو این شهر پر است از لیلی

.

های هرجایی، لیلی هایی از جنس بلور با قلب هایی از جنس تعفن

.

برای پیدا کردن گمشده ات فقط کافیست چشم سر را بربندی و چشم دل

.

بگشایی ( نهاد وگوهر را چشم سر نمی بیند)

.

اون وقت صدای لالایی موزونی را در قلبت میشنوی

.

شازده کوچولو : اما من همیشه در قلبم یک صدا میشنوم ،

.

صدایی که مرا همیشه به سوی خود میخواند ، این صدا صدای مغرور

.

گل سرخ سیاره ام هست

.

مجنون: شازده کوچولو نگو که تا اینجای قصه من رو گذاشتی سر کار ،

.

آب در کوزه داری و گرد جهان می چرخی ؟

.

شازده کوچولو : تو چی مجنون ، تو در قلبت صدایی نمیشنوی ؟

.



چرا آوای غمگینی را میشنوم که همواره برایم زمزمه میکند:

.



انچه یافت مینشود آنم ارزوست .. ... . ... ....

آسمان خدا said...

آری لیلی
عشق حادثه است
تعهد نیست
...

عابر said...

این نوشته دراصل کپی مستقیمی از متن "رومن رولان" است. کتاب "جان شیفته" یا "ژان کریستف". یکی از این دو رمان طولانی که احتمالا امروزه کسی وقت و حوصله خواندنش را ندارد! البته ایشان این را در قرن نوزدهم نوشته جالبه که شما هم در قرن 21 همین را نوشته اید!!! قبول دارم آدم گاهی یادش می رود متنی مال خودش بوده یا از جایی خونده بوده!

Leilaye Leili said...

نمی دانم این متن چقدر شبیه نوشته های رومن رولان است ... جان شیفته و زان کریستف را بارها خوانده ام - مطلقا حوصله ام سر نرفت - و حقیقتا اندیشه های رولان روی افکارم و سبک بی نظیر به اذین روی نوشتنم تاثیر داشته اند ...
برایم جالب است که ان را کپی خوانده اید ... نه ... مطلقا ... کپی نیست ... سالهاست که این کتاب ها را نخوانده ام (در کتابخانه ام خاک می خورند) ....
اما درست می گویید ... حالا که فکر می کنم می بینم یک جایی ... نمی دانم شاید آنجا که ژاکلین الیویه را ترک کرد ... یا شاید جای دیگری ... رومن رولان یک چنین چیزی می گفت ...
و حنده دار است که موقع نوشتن این من اساسا به آن فکر نمی کردم ...
دوستی داشتم که از از دست دادن مردی که دوستش داشت خشمگین بود و خشم در او واکنشهایی برمی انگیخت که -از نظر من- نه عادلانه بودند و نه بر اساس واقعیت ...
من این را برای او نوشتم