Thursday, November 17, 2016


WikiLeaks Reveals How the US Aggressively Pursued Regime Change in Syria, Igniting a Bloodbath

 
In 2010, WikiLeaks became a household name by releasing 251,287 classified State Department cables. Now, a new book collects in-depth analyses of what these cables tell us about the foreign policy of the United States, from authors including Truthout staff reporter Dahr Jamail and our regular contributors Gareth Porter, Robert Naiman, Phyllis Bennis and Stephen Zunes. "The essays that make up The WikiLeaks Files shed critical light on a once secret history," says Edward Snowden.




Wednesday, November 16, 2016

و CNN حتي re-brand شدن القاعده تحت نام فتح الشام را از زبان خودشان گزارش مي دهد؟!!
النصرت، القاعده، فتح الشام: Potaِyto! Pota^ato!



Thursday, November 10, 2016

و گزارش WSW ، ٢٠١١-ليبي، از قتل عام كارگران سياه به دست شورشيان. وقتي همه هورا مي كشيدند براي انقلاب به دست ناتو و تجاوز انساندوستانه در دستگاه مختصات "حقوق بشر" وارد مرحله ی جدیدی در تاریخ امپریالیسم شد.

Libyan rebels massacre black Africans

By Wolfgang Weber
31 March 2011
The opposition forces in Libya attempting to march on Tripoli with the assistance of American, French and British bombs are far removed from the image of innocent civilians fighting for freedom and democracy promoted by the media and political circles.
This is made clear in a March 22 article in the Frankfurter Allgemeine Zeitung by Gunnar Heinsohn, the author of Encyclopaedia of Genocide (Rowohlt, 1998).
Heinsohn cites a report by the well-known Zimbabwean journalist and documentary filmmaker Farai Sevenzo dealing with barbaric, pogrom-like massacres perpetrated by the so-called “rebels” against black African workers in Libya. The article states:
“Because mercenaries from Chad and Mali are presumed to be fighting for him [Gaddafi], the lives of a million African refugees and thousands of African migrants are at risk. A Turkish construction worker told the British radio station BBC: ‘We had seventy to eighty people from Chad working for our company. They were massacred with pruning shears and axes, accused by the attackers of being Gaddafi’s troops. The Sudanese people were massacred. We saw it for ourselves.’ ”




Tuesday, November 8, 2016



خيلي ها از من مي پرسند چرا امدم امريكا ... حالا اينكه من هرگز امكان انتخاب نداشتم ...كه كار تنها وسيله ي بقا بوده است براي من ... و خوب جايي امده ام كه كار برايم هست، و خوب هم هست، بماند.

ان سالها تعداد قابل توجهي از ما مهندسين را طبق برنامه ي واردات نيروي كار به غرب، از ان طرف كه خرجمان را داده بود و بزرگمان كرده بود و رسانده بودمان به مرحله ي ميوه دهي براي جامعه، به عنوان كارگر مهندس ارزان قيمت با برنامه هاي حساب شده اوردند اينطرف ... انهم به خرج خودمان ...
شرايط خوب مهيا شده بودند. شرايط سخت زندگي براي يكزن مجرد و مستقل ، محيط كاري مملو از مانع و دردسر ... در فرار را برقرار دادن ما كه از خفقان دهه ي ٦٠ عميقاً اسيب ديده بوديم، بي تاثير نبودند
... و در داستان من، تو.
و تو؟ بماند.

جمهوري اسلامي هم خيلي ساده و زير زيركي از من و دوستانم، دختراني مجرد و جوان، حتي اجازه ي ولي و قيم كه گويا طبق قانون لازم است نخواست ... پاسپورتمان را داد دستمان و روانه مان كرد به امان خدا.

همه چيز به صورت اسرار اميزي جور شد. من كه هيچ پولي نداشتم زد و اضافه حقوق عقب مانده ي دو سالم را يكجا گرفتم ... و با ان امدم كانادا ...
به هواي تجربه ي جهاني كه تو درش مركز هستي ام نباشي.
كه بي تو بشود نفس كشيد. كه اين خود داستان ديگري است.
جهاني كه پيدايش نكردم، بماند.

ان سالها يادم هست كه در وبلاگم اين كابوس احمقانه و دراز را نه مهاجرت كه هجرت مي خواندم ... هه! از شنيدن كلمه ي مهاجرت روحم كهير مي زد،.
كي شد كه زنجيرهايي را كه من را اينطرف ابها به شرايط سخت زندگي امروز بستند پذيرفتم؟ بماند.

من سالها در شهري زندگي كردم كه دوستش نداشتم ... تورنتو ... كه مانند شهركي صنعتي اطراف يك معدن ساخته بودندش.
شهري خط كشي شده، تا حد مرگ سرد و تا حد مرگ گرم.
و بازگشت از ان ممكن نبود. چرا؟ بماند.

وقتي زد و جوجه ي كوچولويم در تورنتو به دنيا امد. زندگي مفهومي ديگرگون يافت.
اينجا بود كه پذيرفتم كه بايد رو از گذشته برگرداند.
كه بايد ماند و اشيانه اي ساخت براي جوجه اي كه در اين جهان هيچكس را جز من -و البته پدرش- نداشت.
و من ماندم.
درست يا غلط؟ بماند.

حالا زمان انتخاب رسيده است.
و زندگي در سانفرانسيسكوي زيبا را خودم انتخاب كرده ام
حالا اين بار شهر نيست كه من را انتخاب مي كند

اين شهر زيبا .. زيبا
با ساحل و اقيانوس و غروبش
با زيباييش نفسم را مي برد
حالا باز من از صبح تا شبش سر كارم، بماند.
 هر روز  در مسير خانه تا پروژه ...در حاشیه ی  غربی سانفرانسيكو ... در حاشيه ي زیبای .پاسيفيك ...  به این همه فکر می کنممی دانی ....  اگر يكي باشد كه كاليفرنيا را براي طبيعتش انتخاب كرده باشد، بي ترديد منم، بماند.