Wednesday, April 23, 2014

وايبر و تانگو و فيستايم و همه اين چهره به چهره و رخ در رخْ ابزارهاي ارتباطي ساخته مي شوند ... تا من را بيشتر شكنجه كنند ... شايد چون انگار سال به سال ... راه هايي كه نمي توانم از تو خبري بگيرم ... نمي توانم برق نگاهت را ببينم ... يا زنگ صدايت را بشنوم ... بيشتر مي شوند.


Monday, April 21, 2014

از ساعت دو صبح غلت و واغلت زده است ... و به فكرش رسيده است يك چيزي بنويسد در باب عاشق بودن كه به پريدن از بلندي مي ماند ... و تنها بودن ان يك كه مي پرد ... و فاصله كه با شتاب بيشتر و بيشتر مي شود ....

و تو كه همچنان بالاي پرتگاه ايستاده اي. و من كه سالهاست رفته ام.

من. -هنوز درست نمي دانم چرا- خودم را ... ذره به ذره ... استخوان به استخوان ... از ته پرتگاه جمع كردم و بند زدم ... راه افتادم و رفتم.

و اين فاصله كه حالا سالهاست كه تنها تابع قوانين جزمي نيست. از خود ماست.

***

حالا مي نويسمش.


Friday, April 18, 2014

و من زاده شدم
تولدم
حاصل سیاستهای شکست خورده ی کنترل جمعیت بود
در شرق میانه
شاید حاصل واردات کاندومی
که تاریخ مصرفش گذشته بود

یا نمی دانم
انطور که می گویند
دکتر خارجی بدون مرز
در رحم مادرم یک آی-یو-دی گذاشت
از انها که اگر نه فقر را
که فقیران را
تا 99 در 100
کاهش می توانست داد

مادر انگلیسی نمی دانست
و دکتر توانايي اقلیت را
سخت جانی اسپرم های گرسنه
که برای زنده ماندن تقلا می کردند
هه! برای گسترش ژن فقر

و من در اقلیت زاده شد
نابهنگام بود
تولدم
عشقهایم
باورهایم
سرگردانی ام

من زاده شدم
عدد ناچیزی در امار کودکانی که "باید" زاده نمی شدند
در میان برنامه های توسعه
و مرزهایی که مثل زخم
روی تن زمین خطی از خون می انداختند

تولدم
حاصل سیاستهای شکست خورده ی کنترل جمعیت بود
در شرق میانه
من با صدقه ی Missionary های مسیحی مهربان
سیر می شدم
خبر تولدم را روزنامه نگاران بدون مرز به گوش جهان رساندند
و خبر واکسینه شدنم را
پزشکان بدون مرز

من زاده شدم
پیش از اینکه تجاوز نظامی
راه حل تکامل سیاسی شناخته شود
و کشتار کودکان
راه-چاره ی اختلافات فرقه ای

قرنها بعد از سوزاندن صلیبهایی که بر بالاشان
یاران آن مدعی ساده لوح نفی خشونت را
مصلوب می کردند
همان که با زنان فاحشه حشر و نشر می کرد
و بانکدارها را از معابد خداوند بیرون می ریخت
جوان ساده لوحي که مسیحای مردم خود نشد
که در مزارع زیتون بیت المقدس
بر سر تکه زمینی هنوز یکدیگر را می درند

وقتی مردان ریشوی ترسناک
با ان عمامه های کثیفشان
هنوز شکم میسیونرهای مهربان را
روی صفحه ی اصلی سایت عفو بین الملل
با خط و نشان فرقه هاشان
پاره پاره نمی کردند

و من زاده شدم
نابهنگام بود
تولدم
عشقهایم
باورهایم
سرگردانی ام
و مرگم


Wednesday, April 16, 2014

درسهای من به یاشار یوسف: اقتصاد سیاسی!

درس اول:
--------------------------------
1- ما دولتهای امریکا و انگلیس و کانادا و گردانندگان ناتو ... هر ده سال یک کشور نفت فروش ثروتمند در میدل ایست را (ایران/عراق/عربستان ..) از سلاح انباشته می کنیم ...

2- بعد جنگهایی را که در منطقه توسط این مسلمانهای عرب وحشی در می گیرد تقبیح می کنیم ...البته خوب باز به دو طرف سلاح می فروشیم .. چون بیزینس ایز بیزینس ...

3- بعد به واسطه ی جنگ و ناامنی از ظهور تروریسم در منطقه داد و فغان می کنیم ... و منطقه را اشغال می کنیم و هفته ای چندین صد بار بمباران می کنیم

4-بعد منطقه را ترک می کنیم و به رژیم هایی که خودمان سر کار گذاشتیم سلاح می فروشیم تا باز از خودشان محافظت کنند ...

5- بعد رژیم ها انطوری که ما می خواهیم عمل نمی کنند ... مثل عراق یا افغانستان ... شیعیان زیادی قدرت می گیرند ... یا سنی ها زیادی سر می برند ... وحشی ها ... پس ما کمی هم به شورشی های مسلح همان کشورهای دست نشانده ی خودمان سلاح می فروشیم

6- بعد به نیروهای کمتر-فاندامنتالیستی که با نیروهای بیشتر-فاندامنتالیست شورشی بخش پنجم در می افتند هم سلاح می فروشیم ... هم برای اینکه کنترل از دستمان در نرود و هم خُب بیزینس ایز بیزینس ...

7- مراقبیم بعد از این همه بمباران حالا شیر نفت عراق و لیبی روی غرب باز باشد ... تا بتوانیم احمقهایی مثل ایران را که تکلیفشان را روشن نمی کنند و قبول نمی کنند که با این سیستمهای تئوکراسی مسخره شان و با همه ی ادمکشی و جنایتکاری شان ... در مقابل سیاست جهانی ما و IMF جوجه ای بیشتر نیستند تحریم کنیم ...
و تازه نیروهای مترقی(!!) ان کشورها هم از چپ و راست برای ما هورا می کشند .. چرا که خُب قبول کنیم دیگه آنها هم می فهمند که "باید از امپریالیسم استفاده کرد وقتی که می توانیم"

8- و بعد برای کشتار نیروهای چپ همان کشورها که خودمان اسامی شان و اطلاعاتشان را به دولتهای فاندامنتالیست چپ-ستیزشان دادیم تا محوشان کنند (قبول کنیم ارتجاع سرخ یا ارتجاع سیاه .. هر دو مزاحم ترقی خواهی لیبرال دمکراسی است) تریبیونال میگیریم ...
و تازه نیروهای چپ (!!) ان کشورها هم برای ما هورا می کشند .. چرا که خُب قبول کنیم دیگه آنها هم می فهمند که "باید از امپریالیسم استفاده کرد وقتی که می توانیم"

و خوب البته این وسط کمپینهای جقوق بشر و عفو بین الملل و امثالهم را هم راه می اندازیم ... تا از زنان و کودکانی که در میان خشونت جنگ و ناآرامی زندگی شان به نابودی کشیده می شود ...از اقلیتهای جنسی/دینی/قومی که وسط خشونت و بربریت این احمقهای تئوکرات/اتوکرات/دیکتاتورپرولتاریاتِ جنگ طلبِ مسلح و در جوامعی که اساسا مستعد تکامل نیستند گیر کرده اند ... و از مبارزان بومی خصوصا آن خوش-فکرهاشان که فهمیده اند که راه حل نجات بشریت قبول سیستم طبقاتی و لیبرال دمکراسی است حمایت کنیم ...
و خوب پول کمپینها هم از درصد کوچکی از فروش اسلحه و کنترل قیمت نفت در میاید .. چون به هر حال بیزینس ایز بیزینس!

درس دوم:
-------------------------------------
صحت اصول اقتصاد "فریدمن" را به همه ی مخالفین سیستم های تئوکراسی/اتوکراسی تعلیم می دهیم ... و آن وسط حتی لازم نمی بینیم صدور اسلحه و جنگها و کودتاهامان را سانسور کنیم ... چون ما مثل دیکتاتورهای اسلامی/کمونیستی سانسورچی نیستیم ... فقط خوب اپوزیسیون-فهم شان می کنیم که کودتا و تجاوز نظامی ... لازمه ای توسعه ی اقتصادی به سبک فریدمن هستند ... چپ ها بیخود به خاطر چند ده هزار کشته ی راه دمکراسی در ویتنام و لائوس و شیلی و نیکاراگوئه و آرژانتین و افغانستان و عراق و لیبی و السالوادور و مانند انها شلوغش کرده اند ... و هر کس با توسعه ی اقتصادی به سبک فریدمن مشکل دارد استالین است .. و "زنده باد لیبرال دمکراسی!"


Monday, April 14, 2014

در نفس های آخر 45 سالگی (دو هفته تا 46 تمام) وقتی می خواهی به ماجراهای عاشقانه ی گذشته اشاره کنی ... می گویی: "عشق های دوران نوجوانی!"

فراموش می کنی که در 20 سالگی چقدر بزرگ بودی ... وزن دنیا روی شانه هایت سنگینی می کرد و رسالت نجات دنیا یکتنه را بر عهده گرفته بودی و فکر می کردی همه ی معادلات دنیا را حل کرده ای ... و خلق های قهرمان جهان منتظر تو بودند تا نجاتشان دهی!

... و حالا سالها بعد که پیچیدگی های معادلات را فهمیده ای .... و آن بار را زمین گذاشته ای و در گوشه ای برای خودت لانه ای درست کرده ای ... و جوجه ات را بزرگ می کنی ... و زُق زُق زخمهای کهنه ات کمابیش آرام گرفته اند- حالا مگر در دل بیخوابی های نیمه شبها- می گویی: "عشق های دوران نوجوانی! " ... زخم های دوران نوجوانی!
شاید چون پذیرفتن اینکه جوانی گریزپا بالاخره بر تو گذشته است کار ساده ای نیست.


Friday, April 11, 2014

عیسی نافی خشونت بود ... با زن فاحشه ای بدون ازدواج زندگی می کرد - گویا شواهد نشان می دهد که از مریم مجدلیه بچه هم داشت - ...
عیسی در یکی از اقدامهای انقلابی اش به Herod's Temple رفت و بانکدارها را ( money changers) از معبد Herod's Temple بیرون ریخت ...

با دانستن این احوال برای من عجیب نیست که مسیح ناجی را اروپا به رسمیت شناخت و واتیکان را بنیان گذاشت .. و نه مردم خودش، قوم بنی اسراییل ... که قرنهاست در انتظار مسیح هستند تا به سرزمین موعود ببردشان ... مردمی که پیام "بن گوریون" برایشان بیش از مسیح معنا دارد ... همان که پیش از ظهور مسیحشان به سرزمین موعود بازشان گرداند ... به سرزمین جنگ و ویرانی

زندگی عیسی را که می خوانی .. خارج از خطوط دروغین رسم شده در افسانه های دینی ... می بینی که دینی که از روی تعالیم عیسی بنا شد یعنی مسیحیت تا چه جد با خود او در تضاد است ...
دینی که در ان رابطه ی جنسی مرد و زن جز برای بچه اوردن گناه به شمار می رود ... به همجنسگرا Sodomized گفته می شود که اتش الهی بر او خواهد بارید ... و خداوندش برای بخشش یا پول طلب می کند و یا خون
خشونت کلیسای رومن با استناد به کتاب دینی شان قرنها جهان را در اتش و خون سوزاند ...

***

حالا حس و حال من را می فهمی وقتی می خوانم که مثلا همجنسگراهای امریکا اصرار دارند که در کلیسا به عقد هم در بیایند .. یا زنهایی که سعی دارند بر تعصب کلیسای کاتولیک غلبه کنند و کشیش شوند

نمی دانم شاید این به جنگ چهارچوبهای متعارف دین رفتن نامیده می شود برای بعضی .. یا اصلاح کردن دین ... شاید هم لازم است.


Wednesday, April 9, 2014

بین تضادها و مشکلات رابطه گیر می کند.
سر گشته است ... صادق .. اشفته .. خیانت دیده
نمی رود.
نمی بخشد.
نمی پذیرد.
نمی خواهد.
می ترسد.
وسوسه می شود.
می گوید: "وافعگرا باید بود ... کاری نمی شود کرد. همین است که هست. رویا نمی شود بافت."
می گوید: "باید یکی را انتخاب کرد."
.
.
.
.
یکبار برای همیشه باید به همه شان پشت کرد. یکبار برای همیشه باید به همه شان گفت نه.
باید برای خلق واقعیتی رفت که من هستم .. یا تو هستی ... حتی اگر از همه طرف ... از هیچ طرف ... پذبرفته نمی شود ... یا عاقلانه به حساب نمی اید ... یا پسندشان نیست.


Monday, April 7, 2014

مشکل من ار انجا شدت گرفت که متوجه شدم نمی توانم با ادمی بمانم که مرا دوست دارد ... تنها می توانستم با کسی باشم که من دوستش دارم ...


Saturday, April 5, 2014

شكست مردم برگزيده را از نو مي افريند؛ جانها را از هم متمايز مي سازد؛ انچه را كه پاك و نيرومند است به يك سو مي نهد و ان را پاكتر و نيرومندتر مي گرداند.

رومن رولان
ژان كريستف

من  با جمله ي بالا در محدوده ي اهميت سختي ها در رساندن ما به انچه قرار است باشيم موافقم. بودا هم جمله ي مشابهي دارد در مورد قلب شكسته كه خيلي دوستش دارم.
اما امروز شكست را در مفهوم زندگي شخصي باور ندارم ... مي گويم: تجربه هايي كه موافق خواست ما بوده اند در وقتشان و يا نه
كلمه ي شكست ادمهايي را به ياد من مي اورند كه تلاش مداومشان براي موفقيت مثل يكي از غرايز راهشان مي برد ... حوصله ام را سر مي برند


Thursday, April 3, 2014

Is it Lenin? No ... The good old christian white colonizer and his prophet looking over the occupied land

خیلی جالب است که پایین اوردن محسمه ی لنین اینقدر سر و صدا و عکس و واکنش و تحلیل به دنبال دارد ... اما هیچکس هیچکس هیچکس حتی گوشه ی چشمی هم به این محسمه ی مسیح بر فراز ریو در برزیل ندارد .. به این سمبل کولونایزیشن قاره ی امریکا ... سمیل کشتار نسلها ... تجاوز و بیماری ... و نابودی زبان ها و فرهنگ های یک قاره ... سمبل تسلط سفیدپوست مسیحی متمدن بر جهان

Destroying Lenin Statue ... mainstream media fallacy ... and good old Roman Catholic Jesus ... making sure of victory of the white man





Wednesday, April 2, 2014

مديحه خواني در فرهنگ ما نهادينه است.
ترديد داري؟
مقالات و پستهاي scholar هاي ايراني در امريكا را در باب سرمايه داري و ليبرال دمكراسي بخوان.
براي انكه بهتر موضوع روشن شود تحليلهايي را از انها بخوان در دوران فروپاشي بازار market meltdown در سال٢٠٠٨ يا ٢٠٠٩.
در حالي كه متفكرين غربي كاپيتاليسم مشغول تحليل و نقد و بررسي سيستم سرمايه داري بودند مدل ايراني بي وفقه مشغول مديحه خواني بود!

از خودم شاكي ام كه چرا مجموعه اي از انها را save نكردم.


Sunday, March 30, 2014

ياشار: مامي جانا به شير الرژي داره؟
من: بله مامان
ياشار: مامي Motto به تخم مرغ الرژي داره؟
من: بله مامان
ياشار: فكر مي كني من جرا به سبزيجات الرژي دارم!!؟؟
مي ميرم از خنده: تو به سبزيجات الرژي نداري! تو فقط سبزي نمي خوري!!
ياشار: نه! من به سبزي الرژي دارم، فقط جوجه و ماهي و اب نبات چوبي و انار و شكلات براي من خوبه ... و البته سيب زميني!!
ماچش مي كنم هزار تا