Tuesday, March 30, 2010

ادریس جانم

می‌ نویسم تا بدانی من به یاد این سال‌ها که می‌‌گذرند هستم.
این سال‌ها که می‌‌گذرند ، این روز‌های شاد و غمگین که بر زندگی‌ مان می‌‌رود ،
این گذشتن‌ها و گذر نکردن ها، این پیر شدن‌ها ی بی‌ دلیل.
پس هر سال آرزوی یک لبخند بیش از سال قبل .
پس هر سال، آرزوی همان سال قبل را به دوش کشیدن ،
به یاد هر چه زیبا و گه گاه سرد،غمگین...
امسال را آرزو می‌‌کنم،شب تولدت چشمهایت را که می‌‌بندی،
رویایی تازه ، امیدی نو ، حسی پر شور ، در خیالت آرزو کنی‌.
این بار را نخند به این امیدواری من، دلم می‌خواهد شاد ببینم ات
از آن شادی‌های بی‌ دلیل ، از آن شادی‌های بی‌ پایان.

تولدت مبارک

P.S. این نوشته از من نیست.
Post a Comment