Thursday, January 24, 2013

An Old Post, When the boy was little

حتي اين پوشكهاي شورت مانند پسرها و دخترها با هم فرق دارند. باز هم من برايش "پول-آپ" ي مي خرم كه رويش ستاره و پروانه دارد ... يا عكس دايناسوري در حال تاب بازي. باز هم "دخترانه"
ترجيح مي دهم پسرك "سيسي" و "گي" باشد به گفته ي اینها كه همه گويا "ماچو" و "استريت" و "طبيعي" هستند و جا و موقعیت رنگها و نقشها را می دانند... و نترسد از تعريفي كه رنگها دارند .. نترسد از گل و پروانه روي لباسش ... و از رنگهای بنفش و سرخابی.

خيلي عادي و حق به جانب همه به من مي گويند: "در مدرسه عوض مي شود و ديگر اين رنگها و طرحها را نمي پوشد چرا كه همه به او مي خندند"

نمي دانم. شايد بارزترين خصوصيت من در تمام سالهاي بزرگ شدنم -همراه و همانند پسر بچه هاي تخس و شرور- اين بود كه جلب نظر ديگران و تاييدشان حالم را به هم مي زد و البته پنهان نمي كنم كه بر خلاف انتظار معمول رفتار كردن و ديدن اينكه ادمها مرتب از من نااميد مي شدند و يا در تربيتم شك مي كردند باعث تفريحم بود
در دوران بیست سالگی من موقر بودن و موجه بودن برای خودش ماجرایی بود. حالا هم البته موضوع مقبول افتادن همان است که بود ... بر عکس جریان شنا کردن شده است مقبولات.
خود ادمها کجا هستند؟ راستش من نمی توانم بفهمم ... و اصلا دیگر برایم اهمیتی ندارد.

حالم از همه اش به هم مي خورد.
می خورَد.
هنوز هم.


P.s. This is an old post, when Yashar was not potty tranied
Post a Comment