Monday, November 11, 2013

در فیسبوک بعد از خواندن استاتوسهايي كه هر چه از دهنشان در امده است بار مردمي كرده اند كه اينروزها در مراسم محرم شركت مي كنند يادم امد كه چطور محرمها توي سوراخ موشم قايم مي شدم و نوك پايم را بيرون نمي گذاشتم ... تا سال ٧٠ كه محرم با هومن زديم به كوه و چند روزي گم و گور شديم ... مي خواستيم از تهران پياده برويم شمال .. و خانواده هامان هم نمي دانستند ... و بعدش محرم برايم شد تعطيلات رسمي و گشت و گذار

  من نسبت به كنسرت هاي مادونا و ريانا و كريستينا اگليرا .. این مدل موسیقی پاپ یا ادا و اطوارها و موسیقی گوشخراش و ترانه های جانخراششان همين حس را داشته ام ... و به دختر و پسرهاي از خود بيخود شده توي سالنها و استاديومها ..
گله گله ادم كه در هم مي لولند ... حالا نماز جمعه يا فلان كنسرت hyper Sexualized فلان sex icon كه مثلا صدايي هم دارد ...
گله ... گله

***

يك زن مسلمان عكسي از كفشهاي پاشنه چندين سانتي معمول زنان بی حجاب گذاشته بود با اين مضمون كه "اين چندان كمتر از حجاب محدوديت نمي اورد" و من فكر مي كنم حرفش بيربط نبود

چندان فرقي هم بين هفده قلم ارايش اينروزها ي زنان با نقاب نيست ... هر دويش قرار است من را بپوشاند ... يكي زشتي ام را ... يكي زيبايي ام را.

بايد به هر دو حق داد ... وقتي به انتخاب من است.
Post a Comment