Thursday, January 9, 2014

حرف زدن با معشوق گذشته هرگز نمي تواند تو را به همان فضاي مشترك گذشته بازگرداند ... اما مي تواند تو را به دهليزهاي تودرتوي اسراراميزي ببرد كه اينجا و انجايش اشكالي از گذشته تكرار مي شوند ... و گاه به گاه در تيره و تاريكي هاي پاگردهايش كه حالا اسوده خاطر و كنجكاو درشان مي چرخي پنجره اي به ان فضاي درگذشته باز و بلافاصله بسته مي شوند ... و تو حالا از وحشت مداوم اين بر خود نمي لرزي كه اين همه مي تواند زير پايت دهان باز كند و تو را انچنان به تمامي در خود فرو ببرد كه در گذشته مي توانست.

تو گام به گام از جاده اي محقق امروز باز مي گردي به گذشته ي ناممكن ... و ممكن و نامحقق با هم يكي مي شوند .... و مي شوند همين كه هست.

يكجايي ... سر پيچي ... تلخكامي رفته است و انچه هست به گفتن نمي ايد.
Post a Comment