Tuesday, February 11, 2014

پلهایی که در پشت سر خودم خراب کرده ام .. همانها هستند که می دانستم مرا به بازگشت وسوسه خواهند کرد ... از پیچاپیچ پلهای مجاز و امن روزمرگی در میان همهمه ی بیهوده ی روزانه می گذرم ... هر روز .. و هر روز کنار ان پلی که من را به تو باز می توانست گرداند ... تامل می کنم و بر سرنوشتی که خودم برای خودم رقم زده ام لعنت می فرستم ...

و باز ... هر از چند گاه .. چند گامی جلوتر ... صدای فرو ریختن پلی در دره ها می پیچد. راهی را می روم که بازگشتی ندارد.
Post a Comment