Monday, November 17, 2014

شعرِنو

 من ترور شده ام ...
خونم بر دیوار شتک زده
و چکشی دست به دست می چرخد
یکی از این جنگ طلب/تحریم چی های نفله در خانه ی من اتاقی داشت
نئوکانی بی نوا و پر سر و صدا
مدعی اما مهربان
سال تحویل امد سر سفره ی هفت سینم نشست
گاهی یک کاسه آش برايم اورد
گاهی یک بشقاب عدس پلو برايش بردم
و صدای هوارهامان خانه را پر می کرد
کودتا .. جنگ ... تجاوز ... انقلاب .. مزدور .. جاسوس

 حالا رفته است ... مرا بلاک کرده است
اه بلاک .. بلاک
می توانست نرفته باشد
و یا بلاک هم نکرده باشد
اما سایه ی من از برلین تا تهران مرتب گلوله می خورد
نمی دانم خوشحال باشم که این نئوکان متقلب اینقدر بدنام است
یا زجر بکشم که ترور شخصیت چقدر در میان اینقدر "رفقا" اسان

 آی ی ی ی ی دانش آموخته ی لیبرال ها
نئوکانِ متقلب
تو برای من یک تجلی هستی
که واژه ي "رفاقت" از رفاقت چقدر خالی است
و افق عقيدتي چقدر کوتاه
و استالین هنوز اعضای خاطی حزب را به سیبری می فرستد
و حزب همچنان یکدست نیست
و حزب هنوز تصفیه نشده است
از عناصر مشکوک
من -تنها- از کاوران "عناصر ناسالم" جا مانده ام
و به دنبال ان سرگردانم

 مرا به سیبری ببرید
سيبري ... سيبري
اینجا جای من نیست!
Post a Comment