Sunday, August 30, 2009

با یکجور عذاب وجدان می روم ... ۸ روزی نیستم ... کامپیوتر را هم با خودم نمی برم ...... با چند تا از بچه ها ... می روم یکجایی در شمال تر تر تورنتو برای شنا و پیاده روی و استراحت ... شنا و قایقسواری بیشتر.
می خواهم روزی یکی دو کیلومتر شنا کنم ... اگر هوا بگذارد.

تمام تابستان کوتاه تورنتو را پای کامپوتر گذرنده ام و یوسف را هم از طبیعت محروم کرده ام ... حالا ... می روم تا یوسف را به متن این عکسها اضافه کنم ...

ولشت را یادت هست ... تو و محمود در قایق پارو می زدید و من در کنار قایق در طول دریاچه شنا کنان می امدم ... با مانتو و روسری و شلوار جین ... جوانی ست و سر پر شور!
Post a Comment