Tuesday, July 13, 2010





شايد خنده دار است كه به اين موضوع فكر مي كنم. باز هم از تو مي پرسم: نمي ترسي؟ مي خواهي خلاف جريان شنا كني؟ مطمئن؟ ... نمي دانم ... گمان نمي كنم بتوانم چنين باري را بر روي دوشت بگذارم. هنوز خيلي كوچولويي! يادت باشد كه هوش آدم را روئين تن نمي كند.


این مکالمه ای است بین من و کودکی که می خواستم به دنیا بیاورم ... شش سال پیش ... بی واسطه ی پدر.
حالا که یاشار یوسف هست و پدرش برایش هست ... با جان و دل و روان برایش هست ... و پسرکم به هر دوی ما تکیه می کند -هرچند که ما از هم جدا هستیم و به یکدیگر تکیه نمی دهیم- و من از اینکه دنیای پسرکم بر روی دو ستون بنا شده است خوشحالم.

همچنان اما فکر می کنم که می توانستم بزرگش کنم، اگر لازم بود، بدون حضور پدر ... حالا شاید با یک خالی بزرگ ... که بزرگ تر می شد و می فهمید که با پدر یا مادر پر نمی شود.
با هیچ چیز پر نمی شود.

9 comments:

MHMD Moeini said...

بنای زندگی تان استوار تر و استوار تر

پیر فرزانه said...

لنگ لنگان هم می شود زندگی را رفت . اما ، استوار بر دو پا چیز دیگری است. پاینده باشی با یاشار یوسف ات.

maryam said...

che khokshele in ax
neveshtasho ke dige nago, khoksheltar

دیونه said...

چقدر جالب
دو روز پیش دوستی برای دیدنم اومده بود و یادم نیست چی شد که صحبت قدیمها و بلاگ نویسها شد و بعد صحبت به لیلای لیلی رسید و داستان بجه دار شدن بدون ازدواجش
یادم اومد به روزی که دخترم و آوردم و به شوخی وقتی اولین بار (فکر کنم و آخرین بار( از نزدیک دیدمتون گفتم که نمونه کارم و آوردم که برای کاری که آگهی داده بودید درخواست کنم
کلی خندیدم با بجه ها که امروز دیدم زیر کامنتی که برای شارمین گذاشته بودم چیزی نوشتید وقتی روی اسمتون کلیلک کردم دیدم لینک وبلاگ و گذاشتین که بعد از مدتها اومدم ببینم چه خبره که عکس پسرتون و دیدم و ادامه ماجرا
از اینکه بچه دار شدید خیلی خوشحال شدم
نمیدونم داستان پشتش چی هست اما به عنوان کسی که خودم فقدان پدر رو حس کردم و خودم الان پدر هستم و رابطه و احساس بین خودم و دختر و پسرم و میبینم بگم که بچه به پدر و مادر هر دو احتیاج داره و یکی هر جقدر هم که سعی کنه و اخلاص داشته باشه و از خود گذشتگی کنه نمیتونه جای خالی اونیکی رو پر کنه و از اون مهمتر واساسی تر بچه به خانواده احتیاج داره برای رشد. هم پدر هم مادر و هم پدر و مادری که عاشق هم باشند تا بتونن معنی عشق و بودن و به اون بیاموزند.
همه این دست ادم نیست اما تا جایی که میتونه باید سعی کنه.
موفق باشید

لیلای لیلی said...

دیوونه ی گرامی

من هم با خواندپیغام شما کلی خندیدم ...
ماجرایی شده بود چند تا پست من راجع به بچه دار شدن ...
ادمها دیگر گنار من احساس ارامش نداشتند!!!


من و دوستم با هم پسری داریم ... دابطه ی خوبی هم داریم... نزدیک هستیم اما با هم زندگی نمی کنیم ... برای بچه اما هر رو با هم هستیم ...

روزها من سر کارم و پدرش از او مراقبت می کند ... و شبها پیش من است ... و اخر هفته را هم تقریبا با هر دو

درست می گویید داشتن پدر برای بچه خیلی خوب است ... و عسقی که پدر یاشار یوسف به او می دهد چیزی عمیق و غیر قابل جایگزینی است ...

البته این برای ما که در تورنتو به طور محض تنها هستیم و رفت و امد اجتماعی انچنانی هم نداریم شدید تر است ...
بچه ان مفهومی را که باید از خاله و عمو و پدر و ماربزگرش بگیرد ... نمی گیرد ...
و یکجوری یک بحشی از زندگی اش ناقص هست ...

ممنون از پیغام و با ارزوی بهترین ها

لیلای لیلی

لیلای لیلی said...

دوستان خیلی ممنون

چه می توانم بگویم

لیلای لیلی

هستی said...

لیلی
مهربونی , ماهی , لطیفی
چه حس خوبی پیدا می کنم با خوندنت
سپاس
.
.
.
با مهر- هستی کشاورز- شیراز

nasrin said...

چه نگاه زیبا و معصومی !
من که درک نمیکنم فقط خوشحالم که این کوچولوی دوست داشتنی از نعمت هردوپدر و مادر برخوردارهست ....امیدوارم این نعمت روز بروز بیشتر و بهتر شود....

ایلناز(خانم روباهه) said...

تبریک میگم بهتون به خاطر شهامتتون. برای خیلی از ما ایرانیها ما ساختار شکنی سخته، به خاطر همه دلبستگیهای عاطفی ای که به خوانواده هامون داریم و به در جمع بودن
پاینده باشید و همیشه عاشق