Friday, July 4, 2014

وقتي نمي تواند از همه ي توجهم برخوردار شود ... ديوانه مي شود. خاموش. با نوعي ارامش سرد كاري مي كند تا خشمم را برانگيزد ... و بازتاب خشمم را به بيزاري به كوچكي به نابردباري به نافهمي تعبير مي كند ... و من باز همه ي سعي ام همه ي توجهم همه ي حواسم را به كار مي برم تا ارامش كنم تا مهربان باشم تا بپذيرم .

ارام مي شود و راضي مي شود و چشمهايش برق برق مي زنند .. و مثل گربه اي كه زير چانه اش را نوازش مي كنند خُر خُر مي كند.

در دل شب ... در ساعات تنهايي و صراحت من بيدار مي مانم و باز خسته مي شوم و باز سردم مي شود و باز ...
و فاصله.

.
.
.
دوست داشتنت بيش از هر چيزي فرسايشي است ... ذره ذره ساييده مي شوم ... ذره دره.
Post a Comment