Monday, July 1, 2002

ياشار ياغيش شاعر پيشه شعر بسيار زيبايی آورده است در وبلاگش تا شايد سرمه ای باشد بر چشم مهاجر در روزهاي دلتنگی.

آن ترانـــه دور



در جنگــلي
پائين تر از دهکده اي سبز
ترانه اي مي زيست که از ياد همگان رفته بود .

گويا همين غروب ديروز
يا شايد قرني پيش
کسي آن را خوانده و رفته باشد.

آن ترانه
که بالهايي از باد داشت
ماديان آسمانها بود و
سايه چنار بزرگ سرزمينش

آن ترانه
عشق نخستينم بود که
تنها با يکبار شنيدنش چشمه اي زلال شدم
اما روزگارانم آزمود و
عمر به امتحانم کشيد
که در کنار ساليانش جا گذاشتم و رفتم

اکنون
گاهي در چشمان معشوقم
سوسويي مي وزد
و آن ترانه دور و دست نيافتني
از آنجا قد مي کشد

شعري از چنگيز علي اوغلو ـ شاعر معاصر جمهوري آذربايجان
Post a Comment