Tuesday, December 14, 2004

نوشته هاي ماهني براي کشتن من کافي اند ... اين را ببين مثلاٌ ... نمي داني؟ ... خوب است از ادريس يحيي بپرسي که اينروزها گله هاي حواسش در ناشناخته ها سرگردانند ... و گاهي صداي ني چوپاني از سمت هستيش به گوش مي رسد ... چوپان تنها ... چوپان عاشق.

..بوی تراشه های مداد عاشقم می کند.
خرده های نرم پاک کن روی زبری شلوارم و سردی زمين،
کاغذ و مداد عاشقم می کند.
همه چيز را زياد می بينم ،خطها را زيادی به افق نزديک
و افق را زيادی دور می بينم.
سکوت کلاس و التماس کاغذ زير تيزی مداد عاشقم می کند.
کوچکم من ، من که به بزرگ کردن همه چيز
حتی قشنگی های اين کلاس عادت کرده ام.
گوشه های دنج مکعب ، همهمه های دست روی کاغذ
عاشقم می کند.
Post a Comment