Tuesday, April 16, 2013

ظهر رفتم پیاده روی حوالی پروژه ... گذارم افتاد به سنت لورنت مارکت عزیز تورنتو ... میوه و سبزی و پنیر و گوشت ... گوشت ... گوشت ... بوی گوشت خوک نمکزده اینقدر اذیت نکرد که دیدن این خرچنگاه با چنگالهای بسته ... زیاد یاد روی هم انباشته در محفظه ای کوچک ... با ان چشمهاشان که تا بهشان نگاه می کنی بیهوده سعی می کنند عقب بروند.
آمدم بیرون.
Post a Comment