Saturday, June 29, 2013
من یک میلیون برابر انچه که بر مردم اطرافم .. بر اینها که دست تقدیر عین برگ می ریزدشان توی کوچه های زندگی ام .. و موج می خوردند می روند و می ایند ... و ناپدید می شوند و ریزریزریز می شوند ... بر دوستان این سالهای پایان ناپذیرِبعد از تو سخت می گیرم ... بر تو ... با تو سخت گرفتم.
گاهی فکر میکنم چقدر خوب است که دیگر سنی از من گذشته است و هیچ مردی یا زنی در من هیچ هیجانی ایجاد نمی کند ... نمی تواند بکند ...
در کنار تو ... در حضور تو این حس وصف ناشدنی سنگین و غیر قابل تحمل خواستن چیزی که خواستنی نبود را تجربه کردم .. و برای همیشه با خودم اوردم ... و شاید بخت با من یار بوده است که بعد از تو هرگز دیگری را ندیدم که فقط حضورش بتواند نفسم را اینطور به شماره بیاندازد .. که حتی یاد تو.
گاهی فکر می کنم چقدر خوب است که دیگر سنی از من گذشته است ... و یکجایی در پشت سر تو را دیدم .. و تو را خواستم ... تا سر حد خشم.
(تا حالا خشمگین شده ای؟)
تا سر حد بیزاری.
تا سر بیهودگی.
تا سر جد تنهایی.
Friday, June 7, 2013
ضمنا حالا که مردم می توانند به اعتراض علیه رد صلاحیتها برخیزند ... رادیکالهای ایرانی به جای استفاده از شرایط و تشویق مردم به اعتراض به عملیت هیئتهای رد صلاحیت ... خوشحالند ملت کسی را ندارند بهش رای بدهند و کاملا از اینکه حکومت ممکن است در مقابل خواسته هایشان سرسوزنی کوتاه بیاید ناامیدند!
رفسنجاني وزير فرهنگش محمد خاتمي بود و وزير اطلاعاتش فلاحيان
يعني انتشار كتاب آزاد بود و خواندن كتاب
اما نويسنده ها را سر به نيست مي كردند.
.
.
.
پانويس: اين استاتوس اصلا بيانيه ي انتخاباتي نبود ... همينطوري ياد دوران قبل از رياست جمهوري خاتمي افتادم ... كه خيلي ها تصوري از ان ندارند ... و خيلي ها به صرفشان نيست كه داشته باشند.
Wednesday, June 5, 2013
Tuesday, June 4, 2013
Monday, June 3, 2013
Subscribe to:
Posts (Atom)