Sunday, April 20, 2014

در ادامه ي راه ممتد اين زندگي كه هيچ جايش به ادميزاد نرفته ما امروز بچه را باز مي گذاريم پيش بابا جانش و مي رويم پياده روي
تا بداند همانا روز مادر هم مثل هر روز است و روزي است كه مادر يا بايد برود سر كار يا برود پياده روي يا بايد خانه را تميز كند يا به رفقايش بگويد بيايند خانه با هم وقتي را سر كنند يا فيسبوك بازي كند يا غذا درست كند يا بنشينذ يك جايي غمبَرَك بزند براي گذشته و اينده خيال پروري كند يا فيلم ببيند و يا مجموعه اي از همه ي اينها

پس يادت باشد جوجكم ... همه چيز همانطوري است كه مي تواند باشد و هيچكس براي هيچكس كاري را نمي كند كه نمي تواند بكند يا نمي خواهد بكند
و نگذار با اينها تو را و يا مامان بينوا را تعريف كنند ...
مادري يك بخش كوچكي از من است ... همان طور كه فرزند بودن بود ... زود هم سر و ته اين دومي را به هم اورديم.
Post a Comment