Saturday, February 7, 2015

و از انطرف كره ي زمين مي نويسد:
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل افتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و ايند و تو همچنان كه هستي


نمی دانی چقدر سخت است ... این همچنان بودن.
Post a Comment